مهمون داشتیم
مادر خانواده دوتا دختر داشت که دم بخت بودن.
شروع کرد از خاستگارها و دختراش تعریف کردن که تا حالا n تا خاستگارداشتن اما هیچ کدوم مورد پسند نبودن. کم کم فاز جلسه عوض شد و مادر خانواده که زن خوش تعریفی بود شروع کرد از دختراش تعریف کردن که : این دخترای من از خونه بیرون نمیرن و حتی بلد نیستن که پارک نزدیک خونشون کجاست . همش تو خونه هستند و سرشون تو درسه و حتی لباس و کفش هم خودم باید برم براشون بخرم و از این حرفها .... .
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: رها اسدیپور