خرید بک لینک

قربون خدا برم که گاهی اسباب خنده رو ی جورای خاصی مهیا میکنه و تو این روزهای تنهایی یه جورایی روزگار به ادم لبخند میزنه.

خوابیده بودم. خواب دیدم پشت در خونمون خیلی روشنه . یه خانم جوان تپل داره در میزنه. میگم کیه ؟ میگه منم سیده مریم . از کرمان اومدم . از خود کرمان که نه. از روستاهای اطرافش. از روستای نور محمد . پشت در جواب میدم کسی خونه نیست . اونم بر میگرده و میره.

بعد تو خواب به خودم میگم : من که گفتم کسی خونه نیست اما اون میفهمه من خونه ام . پ چطور برگشت رفت ؟ پس من کی ام که تو خونه ام ؟ چطور باورش شد و رفت ؟

اینقدر این سوال تو ذهنم میچرخه که یهو از خواب میپرم.

همین طوری دارم بهش فکر میکنم.

بعد چند دقیقه میگم ای بابا این که خواب بود . واقعی نبود که.

خیلی وقتها تو خواب مسائل وارونه دیده میشه. اونی که سید نیست میشه سید. اونی که تپل نیست میشه تپل. به قول معروف بعضی خوابها چپه هست.

پ ن : الان دیگه به حد نرمال رسیدم. فهمیدم که خواب بودم. همش خواب بود. واقعی نبود. اما مدام این میاد تو ذهنم و دارم حساب کتابشو میکنم. کرمان ! مریم ! نور محمد ! سادات! چطور باور کرد ؟ چی شد یهو ؟

پ ن : امروز زود به زود به کامنتا جواب میدم.

پ ن : فرض کنید روحانی گفته باشه کسانی که مردم را نا امید میکنند دستگیر کنید.

واقعا چه دستور خوبی.

اما اقا جان اولین کسی که باید دستگیر بشه خود سرکار عالی هستید.

ببخشیدا.

برچسب: نویسنده: رها اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 11 تير 1397 ساعت: 19:21

صفحه بندی