
یه خانواده رو که از زمان بچگی میشناختم . پسرشون با من دوست بود. چند سال بعد که من دبیرستان بودم اون پسر با رفیقای ناباب نشست و کم کم کارش به عرق خوری و هرزگی کشید. خلاصه اینکه این پسر الان سن سی سالگی هم رد کرده. وقتی این بچه 23 - 24 سالش بود من به مادرش میگفتم براش زن بگیر . مادرش هم میگفت حالا زوده ... نه کار داره .. نه خونه داره .... کی دخترشو میده به این. الان مادرش میگه خیلی دلم میخاد عروش دا...
ادامه مطلب